محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

278

خلاصة الحكمة ( فارسى )

صنعت كامخ : بگيرند خمير فطير از آرد جو و گرده ساخته در زير كاه تا چهل روز پنهان كنند تا نيم‌خشك شود پس برآورده ، شير گاو يا گوسفند بر آن ريزند و در آفتاب بگذارند و فودنج و ابازير حاره مانند سياه‌دانه و بادروج و نمك و امثال اينها داخل كرده بگذارند تا مزاج گيرد و به كار برند و هر قدر كه بردارند به جاى آن شير تازه دوشيده داخل نمايند . و بدان كه گاه كامه را از دوغ و شير جوشانيده و ابازير نيز ترتيب مىدهند . « 1 » لخلخه لخلخه : آنچه با مايعات در ظرفى كرده بر هم زنند و بو كنند . « 2 » لطوخ لطوخ : به معنى اندودن چيزى است بر عضو كه از « طلا » غليظتر ، و از « ضماد » رقيق‌تر باشد . « 3 » لعق / لعوق / لعوقات لعوق : به معنى « انگشت‌پيچ » است كه از معجون رقيق‌تر باشد . « 4 » ماء الجبن ماء الجبن : جهت مواد محترقهء سوداوى و حدّت صفراء و تنقيهء گرده و تفتيح مراره و سدد و اسهال نمودن مواد محترقه و ترطيب اعضاء و امراض سوداوى مستعمل است . صنعت آن : بز سرخ زاغ چشم را كه از ولادت او يك ماه گذشته باشد تعليف به اسفناج و كاهو و شاهتره و خبازى و قصيل و بقول بارده كرده ؛ هر روز صد و هشتاد مثقال شير آن را كه دو رطل باشد ، در ديگ پاكى جوشانيده در اثناء جوشيدن ، پانزده مثقال ،

--> ( 1 ) . مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 2 ، ص 457 . ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 49 . ( 3 ) . همان . ( 4 ) . همان .